زندگینامه حشمت مهاجرانی مؤسس باشگاه ابومسلم خراسان از زبان خودش


از بچگی شروع کنم که چگونه به ورزش آمدم، طبیعتاً بنا بر وضعیت و زمان و مکان زندگی های آن موقع، نوع تفریح های ما بخصوص در شهرستان ها بسیار محدود و کم بود و امکاناتی که امروزه برای جوانان فراهم است، در زمان ما موجود نبود. زندگی ها حتی به گونه ای بود که فرض کنید آب لوله کشی هم نداشتیم و خیلی کمبود های دیگر. خانواده ما هم یک خانواده تقریباً پر جمعیت بود، ما پنج برادر بودیم که همگی ناخودآگاه به ورزش پناه آورده بودیم و اوقات خود را با ورزش کردن می گذراندیم و همین مساله در زندگی ما نقش بزرگی را بازی کرد به صورتی که بعد ها تشکیل تیم دادیم و همین تیم ابومسلم که در لیگ برتر کشور بازی می کند نتیجه بارز علاقه خانوادگی ما به ورزش بود....

ما هم مثل دیگر جوانان آن دوره به قول معروف پا برهنه بودیم و امکانات آنچنانی برای ورزش کردن نداشتیم اما بیشتر اوقات خود را در کوچه پس کوچه ها با فوتبال و والیبال و دیگر ورزش ها می گذراندیم. شاید اگر امکانات و مربی فراهم بود، جوانان بسیاری در همه شهرستان های ایران بودند که استعداد های خوبی داشتند و ممکن بود هرکدام در حد خودشان به نابغه ای تبدیل شوند.
به هر حال به فوتبال بیشتر علاقه مند بودم و تیم محلی داشتیم که کم کم توسعه پیدا کرد و تیم فوتبال ابومسلم تشکیل شد. من در دوران دبستان در کنار فوتبال، ژیمناستیک هم کار می کردم و شاید ژیمناستیک به عنوان یک ورزش مادر، در شکل گرفتن فیزیک بدنی من تاثیر بسیاری داشت. اینکه در دیگر ورزش ها توانستم به موفقیت برسم به خاطر ژیمناستیک و دوومیدانی بود. حتی در 17-18 سالگی در رشته های پرش ارتفاع، پرش با نیزه و دو 400 متر قهرمان کشور شدم. در همین سن هم بود که کاپیتان تیم فوتبال مشهد شدم و جالب اینکه در تیم فوتبال مشهد بازیکنانی بودند که شاید 5-6 سال از من بزرگ تر بودند اما من کاپیتان تیم بودم و همه از من حرف شنوی داشتند. آن زمان ها هیچگاه به ذهنم نمی رسید که فوتبالی را که برای تفریح و تفنن و گذران وقت بازی می کردم، روزی به عنوان یک شغل، نقش بسیار بزرگی را در زندگی آینده ام رقم بزند.
پس از گرفتن دیپلم به دانشگاه پلیس آمدم و همزمان در تیم تاج تهران بازی می کردم. در آن زمان تیم تاج بازیکنان بسیار بزرگی داشت که اکثرا ستاره های تیم ملی بودند. استخوان بندی تیم ملی آن دوره را، مانند دهه 70 تیم های تاج و پرسپولیس تشکیل می دادند. خدا بیامرز دهداری یا مهراب شاهرخی، خدابیامرز امیر جاسبیان، آقایان بهزادی، شیررزادگان و برومند ستاره هایی بودند که در تیم ملی و باشگاهی خود می درخشیدند. متقابلاً می توان از رنجبر، کوزه کنانی، جدی کار، برادران بیاتی و حسن حبیبی نام برد. به طور کلی فوتبال یک فوتبال دو قطبی بود و تیم ملی در دو تیم تاج و پرسپولیس خلاصه می شد و فرصت برای شهرستانی ها کمتر مهیا می شد. بعد ها تیم پاس بوجود آمد و نیروی هوایی تیمی تشکیل داد به نام عقاب که بازیکنان بزرگی مانند فریبرز اسماعیلی، غلام وفاخواه، مصطفی عرب و پرویز قلیچ خانی را در اختیار داشت. در تیم پاس هم رنجبر، برادران حبیبی، شاهرخی و فرکی حضور داشتند که همراه با ناصر نوآموز بازیکنان اولیه ای بودیم که تیم پاس را تشکیل دادیم و هنوز هم پا بر جاست.
در سن 26-27 سالگی پس از بازی های ارتش های جهان در در یونان، فوتبال را کنار گذاشتم. سپس به مدت 3 ماه برای شرکت در یک دوره مربیگری به ژاپن رفتم. در این دوره که در زمان سر استانلی رز رئیس فدراسیون جهانی فوتبال و مدیریت داتمار کرامر مربی مشهور آلمانی تشکیل شده بود، رنجبر، ابوطالب و من سه نفری بودیم که از ایران شرکت داشتیم. پس از بازگشت به ایران، به علت اینکه باند بازی در فوتبال زیاد بود، یکی دو سالی تیمی به من داده نشد.
من خبر مربیگری خود را در روزنامه خواندم. طبق عادتی که داشتم، از طریق روزنامه رویداد های اقتصادی و سیاسی کشور را دنبال می کردم که یک روز تیتری را در صفحه اول دیدم که نوشته بود "محمود بیاتی مربی تیم ملی و حشمت مهاجرانی مربی تیم ملی جوانان".
در سال 1971 بود که کار خود را با تیم ملی جوانان شروع کردم. در زمان مربیگری تیم ملی جوانان شانس زیادی به جوانان شهرستانی دادم و بسیاری از جوانانی را که از شهرستان آوردم، مانند نظری، برزگری، قاسمپور پزشک کار بعدها به تیم ملی راه یافتند.
تیم من چهار سال به طور مداوم قهرمان آسیا شد، در صورتی که قبل از من تیم ایران نتوانسته بود قهرمان آسیا شود و این رکوردی است که بعد از من نیز تا به حال به دست نیامده است. سپس در تهران قهرمانی جام ملت های آسیا را با تیم ملی کسب کردم و در المپیک 1976 کانادا -مونتریال- تیم ملی ایران برای اولین بار به دور دوم راه پیدا کرد. آخرین کار من با تیم ملی راه پیدا کردن به جام جهانی 1978 آرژانتین و شرکت در آن جام بود. به طور کلی از سال 1971 تا 1978 که مربی و مشاور تیم ملی بودم، تیم ما در رده های مختلف قهرمان بلا منازع آسیا بود و هر تیمی که می خواست در برابر ایران بازی کند دچار دلهره و اضطراب می شد. حتی با تیم دوم و جوان ایران، تیم ملی کویت را که یکی از قدرت های آسیا بود و توسط کارلوس آلبرتو و زاگالو اداره می شد، در خاک خودشان شکست دادیم که برای کویتی ها یک فاجعه حساب می شد.
بعد از انقلاب به امارات آمدم و کار خود را با باشگاهی در شارجه به نام الشعب آغاز کردم که این باشگاه حتی زمین تمرین هم نداشت و من تیم را در خیابان تمرین می دادم. با این حال تیم ما همراه با تیم الاهلی که حسن روشن و حسن نظری را با خود داشت به فینال مسابقات راه پیدا کرد. در همان زمان بود که پیشنهاد مربیگری تیم ملی امارات به من داده شد که پس از فسخ قرارداد دان ربی مربی سابق تیم ملی انگلیس، من به عنوان سرمربی تیم ملی امارات انتخاب شدم. کار خود را با جوانان 16-17 ساله آغاز کردم که بلافاصله در همان سال اول قهرمان جوانان غرب آسیا شدیم و بعدها همین تیم، شاید به اضافه یکی دو بازیکن دیگر به جام جهانی 1990 ایتالیا راه پیدا کرد.